یادداشت‌های آقای روباه

آقای روباه از دنیای خود، زندگی و تفکراتش می نویسد.


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

با هم بودن

جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 ساعت 04:47 | موضوع: زندگی، حیات، دنیا

چقدر سخت .... ولی امکان پذیر، نوشتن از با هم بودن و برای هم زندگی کردن. کسی نیست تا به با هم بودن معنایی بخشد، اما امیدی هست که در گوشه‌ای دلی نبضی برای با هم بودن بزند. روز و شب مان شده است حسرت خوردن، از چرایی‌هایی که معلوم نیست مقصرش کیست و از فکرهایی که آبستنش لا مکان است. همه هیچ است و نیست چیزی که امروزمان را از دیروز فصلی سازد.


چقدر سخت .... وقتی شعر هیچ شاعری مصداق زندگی‌ات نیست و ترانه‌ای واصف حالت! دیگر هیچ کنایه‌ای هم به قبای‌ات بر نمی‌خورد، این است حال و روز تنهایی، وقتی کسی نیست، وقتی با هم بودن معنایی ندارد، وقتی تنهای تنها .... می‌گذرانی!


تنهایی کوچکمان

پنجشنبه 5 آبان ماه سال 1390 ساعت 01:00 | موضوع: زندگی، حیات، دنیا

انسان آنقدر کوچک است که نگو و نپرس!! موجودی به این کوچکی ....، همه چیزش نیز کوچک است، تنهایی‌اش هم کوچک است. توی لاک خود می‌رود، با کسی حرف نمی‌زند، دایره‌ای کج و موج دور خود می‌کشد، آنقدر که به اندازه یک نفر هم جای پا نداشته باشد. یک‌وقت می‌بیند که اشتباه می‌کرده، یکی که داشته از دور نگاهش می‌کرده می‌آید و تنهایی‌اش را به زور شنیدن فحش هم که شده به لرزش می‌اندازد. چشم باز می‌کند می‌بیند تنها نبوده، آنقدر این دایره کوچک بوده که کسی درونش جا نمی‌شده.


یادمان باشد وقتی تنها شدیم، وقتی احساس تنهایی کردیم، دایره‌ای کوچک دورمان نکشیم، کمی بزرگ‌ترش کنیم، کمی بزرگ‌تر از تنهایی کوچکمان.


آرامش ....

چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1390 ساعت 00:35 | موضوع: خدمت، نظام، وظیفه
روزهای آخر دوره‌ی آموزش یکی از بچه‌ها دفترش را داده بود برای‌اش بنویسم، خیلی انسان جالبی بود، بدون فکر دیدم دارم برای‌اش شعر می‌نویسم، طبع شاعریم گل کرده بود. نوشتن که تمام شد رفتم بالای تختش، دفتر را گذاشتم کنار دستش، خوابیده بود، آن شب نگهبان بودم ....




ندارم بال پروازی، ز اینجا پر بگیرم
ندارم شور و شیدایی، ز اینجا پر بگیرم
کجا خواهم روم، شاید کنار تو بمانم
دمی آرام بنشینم، من آرامش بگیرم


پاییز فصل قشنگی‌ها

جمعه 22 مهر ماه سال 1390 ساعت 11:04 | موضوع: خدمت، نظام، وظیفه
راه برگشت به خانه آنقدر زیبا بود که می‌خواستم این رسیدن ساعت‌ها طول بکشد. روال همیشگی را که خوابیدن در اتوبوس بود پس زدم، تا رسیدن به شهر حاشیه زیبای جاده را نگاه کردم، چقدر زیبا بود .... دیگر حتی یک هفته باقی مانده از دوره آموزشی نظام وظیفه هم از یادم رفته بود. دنیای زیبایی داریم، اما به دنبال قشنگی‌های بیشتری در تنگناهایی گرد و غبار گرفته هستیم، گاهی آنقدر در خود فرو می‌رویم که یادمان می‌رود زیبایی‌ها را با چرخاندن سر هم می‌توان دید. پاییز زیباست، پاییز فصل قشنگی ست، برای کسی که زیبا ببیند، برای کسی که پاییز را همان‌طور که هست ببیند.


زندگی را خودمان این‌گونه ساختیم

یکشنبه 3 مهر ماه سال 1390 ساعت 12:07 | موضوع: زندگی، حیات، دنیا
وقتی حس می‌کنی که تنهایی، کم-کم همه چیز رنگ می‌بازد برای‌ات، نه اینکه یک‌دفعه چشم باز کنی و ببینی که هیچ چیز رنگ ندارد، نه! همه چیز به آرامی اتفاق می‌افتد، دیگر کاکتوس سر به فلک کشیده‌ای هم نیست که نگاهش کنی و همیشه یک رنگش ببینی.

همه چیز یک جور نمی‌ماند، یک روز دل‌خوشی‌هایت آنقدر زیاد است .... شب که می‌خوابی حساب روز بعد را می‌کنی. یک روز هم آنقدر سرشار از تهی هستی که می‌گویی «تا ببینیم صبح چه می‌شود!». همین است دیگر زندگی ما، زندگی را خودمان این‌گونه ساختیم.


1 2 3 4 5 6 7 8 9 >>